سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

253

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

پشت سر گذاشت . اين بود آنچه از سيرهء على ( ع ) در اين مختصر ، گزيديم ، خداوند ما را از محبّت او برخوردار سازد و در جمع ( دوستان ) او محشور گرداند ! ( 1 ) برادرش جعفر بن ابى طالب در آغاز كتاب ، شرح حال پدر ، برادران و خواهرانش را نقل كرديم ، اينك بر آنيم كه اين بخش از كتاب را به نقل قسمتى از شرح حال ( برادرش ) جعفر به پايان ببريم ، بنابراين مىگوييم : قبلا يادآور شديم كه مادرش فاطمهء بنت اسد بوده و او از على ( ع ) ده سال بزرگتر بود ، وى پيش از رفتن به حبشه اسلام آورده بود ، مدتى به آنجا مهاجرت كرد تا سال هفتم هجرى كه خيبر فتح شد ، در خيبر به خدمت رسول خدا ( ص ) رسيد ، پيامبر ( ص ) از جا برخاست و با او معانقه كرد و پيشانى او را بوسيد و فرمود : نمىدانم براى آمدن جعفر خوش‌حال باشم يا براى فتح خيبر ؟ ! ( 2 ) ابو نعيم در كتاب « حليه » از ابو هريره نقل كرده ، مىگويد : پيامبر ( ص ) به جعفر فرمود : تو از نظر خلق و خلق شبيه منى ! ابو هريره مىگويد : رسول خدا ( ص ) او را پدر مستمندان لقب داده بود زيرا وى مستمندان را دوست مىداشت و به آنها غذا مىداد و خود در جمع آنها مىنشست و همراهى مىكرد ، كنيهء مشهور وى ابو عبد اللّه بود . ( 3 ) داستان جعفر با عمرو عاص و همراهانش احمد در مسند به نقل يعقوب از پدرش و او از محمد بن اسحاق ، از زهرى و او از قول ابو بكر بن عبد الرحمن از ام سلمه نقل كرده مىگويد : وقتى كه وارد سرزمين حبشه شديم در كنار همسايهء خوب ، نجاشى مجاور شديم جملگى به دين خود پايبند بوديم و بدون هيچ آزارى به عبادت خدا سرگرم شديم چون اين جريان به اطلاع قريش رسيد با هم رايزنى كردند كه دو مرد زيرك را در مورد ما به نزد نجاشى بفرستند و از كالاهاى نفيس مكه هديه‌هايى را براى نجاشى بفرستند ، آنگاه به اين منظور عبد اللّه ابن ابى ربيعه مخزومى و عمرو بن عاص را گسيل داشتند و به آنها گفتند : پيش از اين كه دربارهء آنها با نجاشى سخنى بگوييد ، به صورت